بی بهانه,عاشقانه
سلام ای ساکن کوچه های تنهایی بن بست! منم غریبه ترین اشنا یادت هست؟
باروزهاوشب هاوخاطره هاپيمان بسته ايم رفتن را عهد كرده ايم رسيدن راتا يكتاي بيتاي ناب. رفتن هميشه رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت در بن بست هم راه آسمان بازاست پروازرا بياموز وقتي عشق فرمان ميدهد محال سرتسليم فرود مي آورد پس بشتاب واورادرياب... آخر تاكي ناليدن؟ نه من هرگزنمي نالم قرن ها ناليدن بس است ميخواهم فريادكنم اگرنتوانستم سكوت چون حرفهاي است براي نگفتن وارزش هركس به اندازه ي حرفهايي است كه براي نگفتن دارد. زندگی بسیار فراتر از سر وسامان گرفتن است. کسانی که منتظر مینشینند تا پس مانده عشق نصیبشان شود وتبادل هوس را با دوست داشتن اشتباه می گیرند و خوشحالند که زنی در جمعی به انها لبخند زده است نه معنی عشق را می فهمند و نه می دانند خوشبختی چه معنایی دارد. دلم برای شکستن هنوز کوچک بود و منتهای غمش خواب یک عروسک بود درون کوچه ی تردید باز گمشده بود گناه از تو و من بود ؛ دل که کودک بود تلخ است باور نبودن آن ها که میتوانستند باشند و تلخ است امروز باور آن ها که ادعای ماندن دارند
عشق تو چون برگی در دست طوفان بود دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود روزی به من گفتی دیگر نمی مانم گفتم که می میرم گفتی که میدانم تا کى دل من چشم به در داشته باشد؟ اى کاش کسى از تو خبر داشته باشد آن باد که آغشته به بوى نفس توست از کوچه ى ما کاش گذر داشته باشد
سرم را شاید بتوانند دیگران گرم کنند اما وقتى تو نیستى هیچکس نیست دلم را گرم کند!
بعد رفتنت دوچیز مرا گریاند، یکی رفتن بی بهانه ات و دیگری ماندن بیهوده خودم چشم من از تو خالیستـــــ ! و نگاهمــــ ... درد می گیرد ازین بیداری !! نفهمیدم آمدنت را مـات بنگـرم یـا رفتنـت را حـیـران بگـــریـم، باد آورده ای را باد میبرد. قبـــول! امـّــا دلم را که باد نـیاورده بـود! چه کسی غمگین تراست؟ آنکه میماند... یا آنکه میرود؟ هیچکس از دل دیگری خبر ندار زخــمهـایــم به طعنـه مـی گــوینــد : دوستــانــت ،....... چـــقدر بـــانمـــک انـــد ....!!! ماهــ ــ ـ رادوستــــــــ داری و مـــــــن ماهـــ ــ ـ هاستــــــــ کهــ ــ ـ تـــــــــــو را. از بس خوابت را دیده ام دیگر نمی گویم “خوابم میآید” میگویم “یـــــــارم میآید می شكند بغضــمـــــ یك وقت !! آنگاه غرقـــــ می شوی در سیلابـــــ اشكهایی كه بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .
نــبودنت هـا را بـا خیال بودنـت به هـم بافته ام

به دلتنگی هایمـــ دست نزن
چـه سنگین شده ایـن شال گردن
| Power By:
LoxBlog.Com |


